| •´`•.¸.•´¸.•* لیــلاک *•.¸`•.¸.•´`• |
|
(: هیــــــــــــــــــس
|
![]() |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه 1387/05/03ساعت 16:38 توسط مرجان |
|
|
نمی خوام عنوان بذارم
|
|
|
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1387/04/03ساعت 16:57 توسط مرجان |
|
|
هر چی
|
|
شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم
|
|
لینک ثابت|
جمعه 1387/03/17ساعت 13:28 توسط مرجان |
|
|
عنوان مهم نیست.
|
|
گفت میثم از کوه سقوط کرده و ...
اشتباه میگه. از کوه صعود کرد ...
روحش حتماْ شاده
(صدای میثم روی وبلاگه)
|
|
لینک ثابت|
جمعه 1387/02/20ساعت 11:12 توسط مرجان |
|
|
عنوان یادم رفت !!!
|
|
سلام خوبین؟! امروز تولد یک سالگی وبلاگمه چه زود گذشت! همین!!!
بفرمایین کیک شکلاتی ولی اول کادو
خب، حالا که دیگه کیک رو میل فرمودین و کادو هم ندادین حداقل نظرتون رو درباره ی وبلاگ بفرمایین. اگه قرار باشه از بین ۰(بدترین) تا ۱۰(بهترین) به لیلاک نمره بدین ،چند میدین؟ |
|
لینک ثابت|
جمعه 1387/02/13ساعت 1:55 توسط مرجان |
|
|
این داستان واقعیست!
|
|
دیگه وقتی سوژه رو از توی جوب (همون جوق!(جوی هم گویند!)) پیدا کنیم بهتر از این نمیشه!! به همراه تنی چند از دوستان در حال ورود به ساختمان مرکزی بودیم. (همون دانشکده ی کشاورزی کذایی که وجه تسمیه اش معلوم نیست رو چه حسابی بوده!! از اونجایی که مطمئن بودم من و دوستام جزء گروه فوق نیستیم اول فکر کردم شوخی می کنه هیچی دیگه، به خاطر رعایت احترام و مراعات سِنشون و از اونجایی که زیاد اهل بحث کردن با این جور افرادی که مرغشون یه پا داره نیستم گفتم چشم و با همون دو تا شاخی که دیدنشون چشم بصیرت می خواست راه افتادم. اون رفیق به قول شما شفیق شاعرمونم (سوگند آسمان جان!) هم که همچنان سرگرم تبادل SMS بودن و هیچ دخالتی تو این بحث نکردن! ولی از اونجایی که به نظرم رعایت حجاب با هر رنگی (معقول البته پ.ن: ۱) بدون شرح:
|
|
لینک ثابت|
جمعه 1387/02/06ساعت 1:11 توسط مرجان |
|
|
نوروز
|
|
دوش دادند خبر ،گل به گلستان آمد طی شد فصل زمسـتان و بهـاران آمد غنچه ها باز شدند، جلوه گلزار شدند بر چمنزار نگر بلبل خوشــخوان آمد
سرسبز ترین بهـــــار تقدیم تو باد آوای خوش هـــــزار تقدیم تو باد گویندکه لحظه ایست روئیدن عشق آن لحظه هــــزار بار تقدیم تو باد
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1386/12/26ساعت 17:59 توسط مرجان |
|
|
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند ...
|
|
... وقتی خداوند متعال پس از سالها و مراحل هفتگانه ، انسان را به خلیفه ی الهی (معشوق) برگزید و در بهشت سکنی داد ، سالیان سال این عاشق و معشوق با یکدیگر عشق بازی و دلبری می کردند و چنان محبتی از خداوند در دل حضرت آدم تجلی کرده بود که او را بی تاب ، حیران و سردرگم کرده بود. وچون از فرط عشق و مستی ، آدم طاقتش طاق شد درخواست بزرگی از خداوند کرد و آن روئیت خداوند بود . چون این محال بود خالق مهربان جهت سکونت و آرامش حضرت آدم ، حوا را با جمالیه خود آراست و برای آدم آفرید و چون آدم با حوا زیست ، بعد از سالها کمی آرامش و سکونت یافت و هوش و گوش بهتری پیدا کرد به اطراف بهشتی که سال ها از آن بی خبر بود سر کشید و با خلایق دیگر خداوند آشنا شد و پیش خود چنین فکر کرد « آیا خداوند کسی را با فضیلت تر از من آفریده است ؟ با دست قدرت او خلق شدم ، از روح خود در من دمید ، سجود فرشتگان قرار گرفتم ، معشوق خداوند قرار گرفتم و ... » سپس خداوند به او خطاب کرد : ای آدم ! سرت را به طرف بالا کن و نظرت را به ساق عرش افکن . وقتی آدم نظر کرد دید بر آن نوشته است : لا اله الا الله محمد رسول الله علی بن ابی طالب امیر المومنین و زوجته فاطمة سیدة نساء العلمین و الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة آدم عرض کرد : خداوندا این ها کیستند؟ خطاب آمد : آن ها از نسل تو هستند و از تو بهترند ، بلکه از همه موجودات افضل ترند و اگر به خاطر آنها نبود تو را خلق نمیکردم ، بهشت و جهنم را نمی آفریدم و آسمان و زمین را به وجود نمی آوردم .
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1386/11/30ساعت 3:33 توسط مرجان |
|
|
همینجوری !
|
|
|
لینک ثابت|
شنبه 1386/11/20ساعت 16:14 توسط مرجان |
|
|
حدیث بوی سیب را ز نینوا شنیده ای ...
|
|
شمشيری فرود آمد مردی فرا رفت و در آسمان منتشر شد از پرچين جفرافيا گذشت و اينک مَرد ، از شش گوشه تن خويش شش جهت هستی را در بر گرفته است
زمين که به خون نشست آسمان شهاب باران شد امّا هيچ شهابی فرود نيامد اينک آسمان ستاره باران است حسين ، حسين ستارۀ دنباله دار ...
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/10/26ساعت 15:34 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| امکانات |
| درباره وبلاگ |
.
. . بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که خدا کنار گل خار گذاشته است. بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل گذاشته است. لیلاک: یاس بنفش متولد 1365 ، اصفهان ، دانشجوی کارشناسی کامپیوتر . . . از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است . . . |
| آرشیو موضوعی |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
RSS
|